پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - روابط ايران و امريكا از جنبش طبقه متوسط جديد تا پيروزي انقلاب اسلامي (3) - بهدارونديانى غلامرضا

روابط ايران و امريكا از جنبش طبقه متوسط جديد تا پيروزي انقلاب اسلامي (٣)
بهدارونديانى غلامرضا

روابط و بسترسازي‌هاي اجتماعي و سياسي
جبهه‌ي ملي در واقع تركيبي از طبقه‌ي متوسط سنّتي و طبقه‌ي متوسط جديد بود، ولي بعدها اين جبهه به جنبش طبقه‌ي متوسط جديد تبديل شد. بدين ترتيب، سه گروه نماينده‌ي بازار، يعني مجاهدين اسلام، فدائيان اسلام و حزب زحمتكشان، «بقايي» را از دست دادند و سه گروه نماينده‌ي طبقه‌ي روشنفكر، يعني حزب ايران، حزب ملي و نيروي سوم، به او وفادار ماندند.
جدايي بين طبقه‌ي متوسط سنتي و طبقه‌ي متوسط جديد در جبهه‌ي ملي، متأثر از عواملي بود كه يكي از مهم‌ترين عوامل آن، نفوذ ايالات متحده بر برخي از گروه‌هاي جبهه‌ي ملي بوده است. مثلاً در خصوص مظفر بقايي ـ كه حزب زحمتكشان را در دست داشت ـ آمده است: يك مأمور قراردادي سيا كه در پوشش كارمند سازمان «دوستان امريكايي خاورميانه» كار مي‌كرد، در سپتامبر يا اكتبر ١٩٥٢ به مظفر بقايي نزديك شد و او را به جدايي از مصدق تشويق كرد و به دنبال آن، بقايي از سيا كمكي دريافت نمود و ممكن است با ساير مخالفان مصدق نيز چنين برخوردهايي شده باشد.
از طرفي جبهه‌ي ملي به جلب حمايت‌ها و كمك‌هاي امريكا دل بست و اين در حالي بود كه امريكا به دليل موقعيت جديد بعد از جنگ، به طور طبيعي در حال جايگزيني نسبت به انگلستان بود، از اين رو بايد به عنوان يك خطر جدي مورد توجه قرار مي‌گرفت. شكي نيست كه جبهه‌ي ملي به پشت‌گرمي و ترغيب و تشويق‌هايي كه از طرف مأمورين سياسي دولت امريكا (نظير دكتر گريدي، تورنبرگ و مكاگي) در ملي كردن صنعت نفت از آن جبهه به عمل مي‌آمد؛ سياست نفتي خود را بيش از حد لزوم روي رقابت امريكا و انگلستان و جلب نظر موافق دولت امريكا بنا نهاد.
يكي از فراكسيون‌هاي عمده‌ي مجلس هفدهم، فراكسيون جبهه‌ي ملي بود و خصوصيات فوق‌الذكر در عملكرد اين فراكسيون و تأثير نفوذ امريكا بر آن مؤثر واقع گرديد.
عمده‌ترين عوامل سياسي نفوذ امريكا در اين مقطع عبارتند از:
ـ پشتيباني از نهضت ملي؛
ـ ميانجي‌گري دوستانه در حل اختلافات ايران و انگلستان؛
ـ مخالفت علني با دكتر مصدق و سعي در براندازي او.

روابط و بسترسازي‌هاي اقتصادي
در فروردين سال ١٣٣١ (آوريل ١٩٥٢) بر طبق «اصل چهار» ايالات متحده‌ي امريكا حاضر شد با عقد قراردادي، مبلغ پنج ميليون دلار با بهره‌ي ٥/٣ درصد بابت خريد ماشين‌آلات و مواد خام به ايران بپردازد.
هم‌چنين در آذر ١٣٣٠ (دسامبر ١٩٥١) دولت امريكا مبلغ هشت ميليون و هفتصد و پنجاه هزار دلار به عنوان كمك اضطراري از طريق بانك جهاني ترميم و توسعه، در اختيار ايران قرار داد و در ٢٦ فروردين ١٣٣١ (١٥ آوريل ١٩٥٢) اعلام شد كه دولت امريكا به موجب برنامه‌ي اصل چهار ترومن، قراردادي به مبلغ يازده ميليون دلار جهت كمك به امور كشاورزي، بهداشت و آموزش و پرورش با ايران منعقد كرده است.
فعاليت اصل چهار، با تشكيل سه مركز نمونه در اصفهانك نزديك اصفهان، شبانكار در حوالي بوشهر و كمال‌آباد در ٥٠ كيلومتري تهران آغاز گرديد و قرار بود تا اواسط سال ١٣٣١ (١٩٥٢) در سراسر ايران، ١٠ مركز نمونه‌ي عمران روستايي تأسيس شود. دولت ايران متعهد شده بود تا زمين زراعي، ساختمان‌هاي مورد نياز، وسايل كشاورزي و هم‌چنين امكانات مالي را در اختيار «اصل چهار» قرار دهد؛ در مقابل امريكايي‌ها هم مي‌بايست ٥٠٠ هزار دلار وسايل مورد نياز را در اختيار دولت ايران قرار دهند؛ اداره‌ي اين امور ابتدا به كميسيوني مركب از چهار نفر ايراني و سه نفر امريكايي واگذار شد. رياست اين كميسيون به عهده‌ي وزير كشاورزي بود و وزراي فرهنگ و بهداري و مدير عامل سازمان برنامه از جانب ايران و هنري گريدي سفير كبير امريكا در ايران و دو نفر از اعضاي سفارت از جانب امريكا در اين كميسيون شركت داشتند. هم‌چنين «هاريس» به سِمت مدير فني و «ترنر» به عنوان بازرس كميسيون تعيين شدند.
منابع پولي كودتاچيان نيز ـ همان‌طور كه قبلاً عنوان گرديد ـ در اين مقطع توسط سفارت امريكا در تهران تأمين گرديد.
بنابراين مي‌توان گفت كه در اين مقطع، ايالات متحده‌ي امريكا از شرايط محاصره‌ي اقتصادي عليه حكومت دكتر مصدق بهترين استفاده را برد و از طريق اعطاي كمك‌هاي مختلف، زمينه‌ي گسترده‌تر مداخله در امور اقتصادي و سياسي ايران و در نهايت اجراي كودتا را فراهم ساخت.

روابط و بسترسازي‌هاي نظامي
در اين مقطع مستشاران و ميسيون‌هاي نظامي امريكا در ارتش و ژاندارمري هم‌چنان به فعاليت خود در جهت سياست امريكا در ايران ادامه دادند، چرا كه دريافت كمك نظامي از امريكا در اين مقطع، مستلزم ادامه‌ي كار مستشاران در ارتش و ژاندارمري بود كه الزاما پذيرفته شد و بنابراين موافقتنامه‌ي كنميش و قرارداد ١٣ مهر ١٣٢٦ (٦ اكتبر ١٩٤٧) هم‌چنان معتبر ماندند.
همانطور كه قبلاً نيز عنوان گرديد، در زمان وقوع كودتا، كمك‌ها و تجهيزات نظامي توسط عوامل امريكا در ايران، در اختيار كودتاچيان قرار گرفت.
وقوع كودتاي نظامي با استفاده از افسران نظامي ايران و در رأس آن‌ها زاهدي، نشان از نفوذ عوامل امريكايي كودتا بر عوامل نظامي ايراني آن دارد؛ البته استفاده‌ي از عوامل نظامي ايراني با همكاري و نفوذگذاري مشترك عوامل امريكايي و انگليسي و در راستاي هدف مشترك آن‌ها به تحقق رسيد.

روابط و بسترسازي‌هاي فرهنگي
در مورد عوامل فرهنگي مي‌توانيم به نقش «سازمان دوستان امريكايي خاورميانه» (داخ) اشاره نماييم. سيا در واقع از طريق سازمان (داخ) ـ سازمان بشردوستانه‌اي كه در ١٩٥١ (١٣٢٠) براي بهبود روابط بين امريكا و مردم خاورميانه تأسيس شد ـ در ايران عمل مي‌كرد. بسياري از مقام‌هاي شاغل يا بازنشسته‌ي سيا، مقام‌هاي برجسته‌ي رهبري را در داخل اشغال مي‌كردند و سيا مخفيانه از طريق «بخش سازمان‌هاي بين‌المللي» خود كه در اواخر دهه‌ي ١٩٤٠ براي مقابله با كوشش شوروي در كسب كنترل بر سازمان‌هاي بين‌المللي؛ از قبيل اتحاديه‌هاي كارگري و گروه‌هاي دانشجويي تأسيس شده بود، براي «داخ» كمك مالي فراهم مي‌كرد. مهم‌ترين برنامه‌ي «داخ» كمك به دانشجويان كشورهاي جهان سوم براي كسب پذيرش در دانشسراها و دانشگاه‌هاي ايالات متحده و سپس تسهيل تحصيلات آن‌ها از طريق پشتيباني مالي، مشاوره و وسايل ديگر بود.
داخ هم‌چنين جهانگردي امريكاييان در خاورميانه را تشويق مي‌كرد و دوره‌هاي سخنراني در امريكا براي شخصيت‌هاي برجسته‌ي خاورميانه ترتيب مي‌داد و اطلاعاتي را كه به نفع امريكا يا در انتقاد از اتحاد شوروي بود در خاورميانه پخش مي‌كرد. و حتي مي‌كوشيد گفت‌وگوي بين مسلمانان و مسيحيان در خاورميانه را تشويق كند.
داخ تا سال ١٩٦٧ كه وابستگي آن به سيا علنا در مجله‌ي رامبارتس افشا نشد به فعاليت خود ادامه داد؛ كنايه‌آميز آن كه، دفتر داخ در تهران در اوت ١٣٣٢ (١٩٥٣)، درست هنگامي كه سيا مشغول كودتا براي برانداختن نخست‌وزيري مصدق بود، تأسيس شد. داخ در تأسيس اتحاديه‌ي دانشجويان ايراني در امريكا نقش مهمي داشت و در دسامبر ١٩٥٢ كنفرانسي ترتيب داد كه در آن اين اتحاديه تأسيس شد. البته اين ارتباط تا ١٩٥٩ ادامه يافت؛ چرا كه از آن سال به بعد، اتحاديه بناي مخالفت با رژيم شاه را در پيش گرفت. يكي از اهداف اين فعاليت‌ها، پرورش يك قشر تكنوكرات از طبقه‌ي متوسط امروزي براي تأمين نفرات ديوان‌سالاري دولت بود.

روابط ايران و امريكا از سال ١٣٣٢ تا پيروزي انقلاب اسلامي در سال ١٣٥٧
بعد از كودتاي ٢٨ مرداد (١٣٣٢) روابط امريكا با حكومت پهلوي گسترش يافت. كمك‌هاي نظامي و اقتصادي امريكا به ايران ابعاد گسترده‌اي پيدا كرد. سيل نيروهاي مستشاري، پول و ماشين‌آلات به ميزان بي‌سابقه‌اي به ايران سرازير شد. موافقتنامه‌ي اصل چهار ـ كه سابقا امضا شده و در دوره‌ي حكومت مصدق تمديد شده بود ـ پس از كودتا به مرحله‌ي اجرا درآمد و چنان كه ديديم كمك‌هاي مالي امريكا به ايران كه در سال ١٣٣٠ در حدود ٣/١ ميليون دلار بود، ناگهان ٦٠ برابر شد و بالغ بر ٧٨ ميليون دلار گشت. بين سال‌هاي ١٣٣١ تا ١٣٣٥ تعداد بي‌سابقه‌اي از مستشاران فني امريكايي وارد ايران شدند؛ تعداد مستشاران سازمان «C.I.A» كه در سال ١٣٣٠ كمتر از ١٠ نفر بود، سه سال بعد به ٣٠٨ نفر رسيد. جمع كمك‌هاي مالي و فني امريكا ـ طي سه سال بعد از كودتاي ٢٨ مرداد ـ به رقم ٢٥٠ ميليون دلار رسيد كه در آن زمان رقم قابل ملاحظه‌اي بود. روابط دوستانه‌اي ميان شاه و دربار با مقام‌هاي امريكايي پديد آمد و «ريچارد نيكسون» ـ معاون رييس جمهوري امريكا ـ در آذر ١٣٣٢ از ايران ديدار رسمي به عمل آورد. يك سال بعد، شاه و ثريا به امريكا رفتند و دو ماه در آن جا ماندند. در اين سفر، رهبران امريكا از شاه ايران خواستند كه به عضويت «پيمان بغداد» موسوم به «سنتو» درآيد، زيرا مشاركت ايران در يك سازمان دفاعي منطقه‌اي به كشورهاي عضو امكان مي‌داد كه از رشته كوه‌هاي زاگرس به عنوان مانع دفاعي مستحكم طبيعي حداكثر بهره را ببرند و از تسهيلات لجستيكي منطقه استفاده كنند و موفقيت ژئوپليتيك و ژئواستراتژيكي هم پيمانان امريكا در مقابل شوروي را بيش از پيش تقويت نمايند. براين اساس، طبق نظر امريكا، ايران به عضويت پيمان سنتو درآمد. اين پيمان يك اتحاد سياسي و اقتصادي بود كه توسط انگليس تدوين شد و شامل كشورهاي تركيه، پاكستان، عراق و ايران مي‌شد. با اين كه امريكا عضو رسمي اين پيمان نشد، اما كمك‌هاي مالي‌اي به آن پيمان مي‌نمود و در سه كميته‌ي مهم آن نماينده داشت.
شاه در سال ١٣٣٤ سومين سفر خود به امريكا را انجام داد؛ در اين سفر، نمايندگان بيش از چهل مؤسسه‌ي صنعتي و بازرگاني با شاه ملاقات كردند و موضوع سرمايه‌گذاري در ايران، توسط امريكايي‌ها ابعاد جدّي‌تري يافت.
سفر شاه به امريكا با انقلاب عراق در ١٤ ژوئيه‌ي ١٩٥٥ (٢٣ تير ١٣٣٤) همزمان بود. انقلاب در عراق، برنامه‌ي كمك امريكا به ايران را سرعت بخشيد و ملاحظات نظامي و منطقه‌اي نيز قسمتي از برنامه‌هاي امريكا در مورد ايران شد. وزراي خزانه‌داري و دفاع امريكا در مهر ماه همان سال از ايران ديدار كردند و امريكا و ايران در ١٣ اسفند ١٣٣٧ (٥ مارس ١٩٥٩) يك موافقتنامه‌ي دفاعي دو جانبه امضا نمودند كه تعهد نظامي امريكا در قبال ايران را كاملاً تضمين مي‌كرد و طبق آن موافقتنامه در صورت تجاوز كشوري به ايران، امريكا موظف بود كه اقدامات مناسب را انجام دهد.
در ١٤ دسامبر ١٩٥٩ (٢٣ آذر ١٣٣٨) آيزنهاور در آستانه‌ي پايان رياست جمهوري خود، به ايران سفر كرد و از آن جا كه گروه‌هاي زيادي در امريكا معتقد به بي‌كفايتي حكومت شاه و وخيم شدن اوضاع اجتماعي ايران بودند و از حيف و ميل كمك‌هاي اقتصادي امريكا به ايران خبر مي‌دادند، آيزنهاور در تهران در سخنراني خود به حكومت شاه هشدار داد كه قدرت پليس و نيروي نظامي به تنهايي نمي‌تواند ثبات حكومت را تضمين كند. وي بر ضرورت توسعه‌ي سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي تأكيد نمود.
با به قدرت رسيدن كندي در امريكا، شاه براي اجراي دكترين كندي در ايران، كابينه‌ي شريف امامي را منحل كرد و به تشويق امريكا، اميني نخست‌وزير شد. وضعيت ناهنجار حكومت شاه به گونه‌اي شده بود كه نمايندگان مجلس امريكا در سخنراني‌هاي خود اعلام مي‌كردند كه اگر امريكا بتواند شاه ايران را نجات دهد يك معجزه روي داده است.
شاه كه از سوي كارگزاران دكترين كندي به شدت تحت فشار قرار گرفته بود، با نگراني در اسفند ١٣٤٠، بختيار را به واشنگتن فرستاد و ضمن پيامي براي دولت امريكا، خواستار كمك اقتصادي و نظامي بيشتري به ايران شد. كندي اعلام كرد كه نيازهاي ايران را درك مي‌كند و نماينده‌اي را براي مذاكره با شاه به ايران مي‌فرستد. نماينده‌ي كندي چند روز بعد به تهران آمد و با شاه ملاقات كرد؛ وي از دادن هرگونه تعهد براي اعطاي كمك‌هاي اقتصادي و نظامي به ايران خودداري ورزيد؛ اين امر نگراني حكومت شاه را افزايش داد. از سوي ديگر، برخورد امريكايي‌ها با بختيار بسيار تحقيرآميز و زشت بود، به طوري كه سه هفته طول كشيد تا با كندي ملاقات كند و پيام شاه را ارايه دهد. فرستاده‌ي ديگر كندي از ١٠ تا ١٤ فوريه سال ١٩٦٢ از ايران ديدن كرد و به شاه توصيه نمود كه توجه خود را بر مسايل روستايي، اصلاحات ارضي، برنامه‌ريزي اقتصادي و ايجاد فضاي باز سياسي متمركز نمايد. شاه در آوريل ١٩٦٢ (ارديبهشت ١٣٤١) چهارمين سفر رسمي خود را به امريكا انجام داد و از كندي خواست تا كمك‌هاي نظامي و اقتصادي بيشتري در اختيارش قرار دهد.
اين اقدامات، روز به روز وابستگي و سرسپردگي شاه و حكومت پهلوي را به امريكا بيشتر مي‌كرد و اهداف اصلي دكترين كندي كه بر محور بسط و تعميق سلطه‌ي امريكا استوار بود، بهتر تحقق مي‌يافت. در حالي كه شاه بر دريافت كمك نظامي و اقتصادي پافشاري مي‌كرد، كندي و مشاورانش بر اصلاحات و ايجاد فضاي باز سياسي و آزادي‌هاي مدني تأكيد مي‌كردند؛ سرانجام با سفر «ليندون جانسون» معاون رييس جمهوري امريكا به ايران در دوم شهريور ١٣٤١ شاه تسليم برنامه‌هاي امريكا شد و دكترين كندي را به صورت تمام عيار به اجرا درآورد. اسداللّه‌ عَلَم جانشين علي اميني شد و نخست‌وزير گرديد؛ امريكا به شاه اطمينان داد كه به حمايت خود ادامه مي‌دهد، مشروط بر اين كه وي به «دموكراتيزه و مدرنيزه كردن» جامعه از طريق اجراي دكترين كندي همت گمارد و فناتيكي مذهبي را طرد كند.
هدف ديگر دكترين، قرار دادن آزادي و مدرنيته در مقابل اسلام و متهم كردن روحانيت و پيروان اسلام به ارتجاع و فناتيك‌گرايي بود؛ زيرا كه اسلام و روحانيت، مهم‌ترين مانع اجراي برنامه‌هاي امريكا و غرب بودند.
از اين زمان، امريكا و شاه برنامه‌ي «انقلاب سفيد» و اصلاحات ارضي، برپا كردن جنگ‌ها، فروش كارخانجات دولتي، تقسيم سود سهام، تشكيل سپاه دانش و اعطاي آزادي‌هاي مدني و مطبوعاتي را به مورد اجرا گذاردند. وزارت خارجه‌ي امريكا در ٢١ ژانويه ١٩٦٣ (اول بهمن ١٣٤٢) در گزارش خود به كاخ سفيد و كنگره نوشت:
«امريكا از اوايل سال ١٩٦١ (١٣٤٠) عملكرد جديد و مثبتي در خصوص ايران داشته است و اقداماتي كه تاكنون انجام گرفته عبارتند از: كوشش‌هايي براي رفع بحران مالي، تشويق شاه به پيروي بيشتر از قانون اساسي، بهبود وجهه‌ي عمومي حكومت، كاهش حجم نيروهاي نظامي و هم‌چنين فعاليت در جهت ميانه‌رو كردن بافت سياسي جامعه‌ي ايران هم‌چنين برنامه‌ي اصلاحات اجتماعي به دقت پي‌ريزي شده و توسعه‌ي اقتصادي جهت از بين بردن احتمال سرنگوني شاه در نتيجه‌ي هرج و مرج و روي كار آمدن نيروهاي ضد غربي و عوام فريب شروع شده است.
در حالي كه امريكا به شدت تمام اجزاي حكومت شاه را زير سلطه‌ي خود در مي‌آورد و هر روز بندهاي اسارت را محكم‌تر مي‌كرد و اختيار و اراده‌ي ايران را به صورت تمام عيار در دست مي‌گرفت، مبارزات مردم به رهبري امام راحل و مخصوصا مخالفت با برنامه‌هاي امريكا آغاز شد. قرارداد كاپيتولاسيون كه مستشاران، نظاميان، كارمندان امريكايي، خانواده‌ها و بستگانشان را در ايران ـ در صورت ارتكاب جرم ـ از تعقيب قضايي مصون مي‌داشت، در شرايطي محرمانه آن هم شبانه در مجلس به اصطلاح شوراي ملي در يازدهم مهرماه ١٣٤٣ به تصويب رسيد و دوازده روز پس از تصويب قانون كاپيتولاسيون، امريكا با پرداخت وام به ايران موافقت كرد.
كندي در سال ١٣٤٢ ترور شد و پس از وي جانشين او «ليندون جانسون» زمام امور امريكا را به دست گرفت. جانسون طي سال‌هاي ١٣٤٢ تا ١٣٤٨ تقريبا همان دكترين كندي را دنبال كرد؛ حكومت شاه در اين سال‌ها كاملاً در اختيار امريكا و تحت سلطه‌ي كامل اين كشور قرار داشت. روابط امريكا با ايران در اين دوره ابعاد بسيار وسيعي به خود گرفت، مخصوصاً درعرصه‌ي نظامي، حاكميت امريكا بر ارتش و دستگاه امنيتي و اطلاعاتي كشور بسيار عميق شد. در عرصه‌ي اقتصادي نيز حاكميت امريكا بر بازار ايران و چپاول مواد خام كشور ابعاد گسترده‌اي يافت.
پس از جنبش ١٥ خرداد وتبعيد امام و دستگيري مبارزين، پافشاري امريكا بر فضاي باز سياسي و آزادي‌هاي مدني كاملاً منتفي گرديد و استبداد و خفقان به شكل وحشيانه‌اي بر ايران مستولي گشت. در سال ١٣٤٨ (ژانويه ١٩٦٩) «ريچارد نيكسون» رييس جمهوري امريكا شد. پس از شكست‌هاي مفتضحانه‌ي امريكا در ويتنام و مناطق ديگر جهان، ديپلماسي امريكا بر دكترين تازه‌اي بنا گرديد كه نيكسون طراح آن بود.
در سال ١٣٥١ نيكسون و كيسينجر از ايران ديدن كردند. نيكسون در ملاقات خود با شاه، قول بي‌سابقه‌اي به او داد و گفت: ايران مي‌تواند هر گونه سلاح و تجهيزت نظامي و غير هسته‌اي را كه مايل باشد ازامريكا خريداري كند. اين اقدام چك سفيدي بود كه امريكا تا آن زمان تنها در اختيار اسرائيل قرار داده بود. حكومت شاه بي‌درنگ با امضاي خريد ٨٠ فروند هواپيماي بمب افكن F-١٤ بسياري از ناظران را حيرت‌زده كرد. انتقال تسليحات از امريكا به ايران ـ بين سال‌هاي ١٣٥١ تا ١٣٥٤ ـ به ميزاني بود كه در تاريخ سياسي بين‌المللي تا آن زمان بي‌سابقه بوده است. ارزش معاملات نظامي ايران و امريكا در سالهاي ١٣٥١ تا ١٣٥٦ به رقمي بالغ بر ٢/١٦ ميليارد دلار رسيد. بودجه‌ي دفاعي ايران كه در سال ١٣٥١ معادل ١٠٤ ميليارد دلار برآورد شده بود، در سال ١٣٥٦ به ٤/٩ ميليارد دلار افزايش يافت كه نمايانگر ٦٥٠ درصد افزايش بود. تشكيلات نظامي و امنيتي ايران در سال ١٣٥٦ بيش از ٤٠ درصد بودجه‌ي كشور را جذب مي‌كرد. با اجراي دكترين نيكسون، هم درآمدهاي نفتي ايران روانه‌ي امريكا مي‌گرديد و هم منافع امريكا توسط حكومت شاه تضمين مي‌شد. درآمدهاي نفتي كه در اين سال‌ها به يكباره افزايش بسيار چمشگيري يافته بود، مي‌توانست با مديريت درست، زيربناهاي اقتصادي و صنعتي كشور را بسازد و ايران را به يكي از قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي و صنعتي تبديل نمايد، اما با در پيش گرفتن دكترين نيكسون تمام اين درآمدها روانه‌ي امريكا گرديد و اين فرصت طلايي از دست ايران رفت.
وابستگي حكومت شاه به امريكا چنان ابعاد گسترده‌اي يافته بود كه نيكسون و كسينجر بارها اعلام كردند كه خط‌مشي امريكا و سياست‌هاي تهران در مورد تمامي مسايل منطقه‌اي و بين‌المللي، با هم موازي بوده و بنابراين مقوم يكديگر هستند. از نظر كسينجر، شاه يك هم‌پيمان بدون قيدو شرط بود.
از سوي ديگر روابط اقتصادي ايران و امريكا نيز ابعاد وسيعي يافت؛ شركت‌هاي امريكايي بين ژانويه‌ي ١٩٧٣ تا سپتامبر ١٩٧٤ بالغ بر ٩/١١ ميليارد دلار با ايران قرارداد بستند. شاه علاوه بر سپردن تمام اختيارات ايران به امريكا، نوكري صنعتي خود را نيز به حد اعلاي ممكن رساند و در جهت حفظ منابع كلي‌تر امريكا در خاورميانه و ساير نقاط گام بر داشت. شاه در جنگ اعراب و اسرائيل به مسلمانان خيانت كرده و از اسرائيل حمايت نمود و در جنگ‌ها به تأمين نفت و انرژي اسرائيل پرداخت. پيمان اقتصادي مارس ١٩٧٥ (اسفند ١٩٥٣) ايران را متعهد مي‌ساخت كه در طي پنج سال، يعني تا سال ١٩٨٠ بالغ بر ١٥ ميليارد دلار از امريكا خريد كند و بازار ايران را دربست در اختيار كالاهاي امريكايي قرار دهد. علاوه بر اين حضور نيروهاي ايراني در ظُفار، حمايت از نيروهاي بارزاني در شمال عراق در جنگ با حكومت بعث، حمايت از اسرائيل در مقابل اعراب، دادن امكانات به امريكا براي ايجاد مراكز استراق سمع الكترونيك در طول مرزهاي شمال ايران عليه شوروي، از جمله اقداماتي بودند كه در جهت حفظ منافع امريكا به مرحله‌ي اجرا در آمدند، بدون آن‌كه كوچك‌ترين هزينه‌اي از طرف مقابل اخذ گردد.
با به حكومت رسيدن «جيمي كارتر» در ايالات متحده امريكا و اعلام سياست حقوق بشر، وي در سفر خود به ايران، طي نطقي ـ در دي ماه ١٣٥٦ ـ ايران را جزيره‌ي ثبات ناميد.
البته سياست حقوق بشر كارتر در ايران تاثيري نداشت. هر چند در زمينه‌ي نقض حقوق بشر در ايران تذكرات پراكنده‌اي صورت مي‌گرفت، اما هرگز امريكايي‌ها به طور جدّي تهديد نكردند كه ميزان كمك‌ها و حمايت خود از رژيم شاه را ـ به دليل پايمال شدن حقوق بشر در ايران ـ كاهش خواهند داد. علي‌رغم اين امر، شاه ترسيده بود و بعضي از مخالفان هم شهامت يافته بودند تا نامه‌ها و عريضه‌هاي سرگشاده‌اي انتشار دهند. كشتار ١٧ شهريور سال ٥٧ و تأييد كارتر از اين اقدام شاه، موجب گرديد كه مردم به دروغ بودن ادعاي حقوق بشر وي پي ببرند. فروش هواپيماهاي آواكس و اف ١٦ به شاه در سال ٥٦ نيز دورويي امريكا را نشان داده بود.
در آبان ١٣٥٧ مبارزه‌ي مردم ابعاد بسيار گسترده‌تري به خود گرفت؛ دولت شريف امامي كاملاً بي‌اعتبار گشته بود. شاه ضمن تماس تلفني با «برژينسكي» مشاور امنيت ملي امريكا در سوم نوامبر ١٩٧٨ مطابق با ١٢ آبان ١٣٥٧ پيام روشني دريافت نمود. برژينسكي به شاه گفت: «هر اقدامي را كه لازم مي‌داند انجام دهد و كاملاً مطمئن باشد كه دولت امريكا با تمام قوا از او حمايت خواهد كرد.» شاه پس از اين مكالمه‌ي تلفني با برژينسكي، دولت شريف امامي را بركنار و يك دولت نظامي به رياست ارتشبد ازهاري را روي كار آورد. پس از اعلام حمايت قاطع امريكا از شاه و حكومت نظامي در ايران، در فرداي آن روز، يعني در ١٣ آبان ١٣٥٧ واقعه‌ي اسفبار كشتار دانش‌آموزان و دانشجويان در برابر دانشگاه تهران رخ داد و اين نونهالان حق‌جوي اين مملكت به دست دژخيمان مورد حمايت آمريكا و غرب به طور وحشيانه به خاك و خون كشيده شدند.
در اين احوال، در دستگاه رهبري آمريكا در مورد شيوه‌ي برخورد با انقلاب اسلامي، نوعي انشقاق و دو دستگي پديد آمد؛ در شوراي امنيت ملي و وزارت خارجه اختلافات اوج گرفت. سياست راهبردي آمريكا در اوخر پاييز و زمستان ١٣٥٧ متكي بر ايجاد انشقاق در درون نيروهاي انقلابي ايران بود. بنابراين كوشيدند تا نيروها و گروه‌هاي ملي‌گرا را در مقابل جنبش اسلامي به رهبري امام خميني(ره) قرار دهند. سرانجام پس از كشمكش‌هاي دروني در دستگاه رهبري امريكا، خط‌مشي واحدي از سوي آقايان «سايروس ونس»، «پرشت» و «سوليوان» تنظيم شد و كارتر نيز آن را پذيرفت.
اصول اصلي سياست امريكا براي مقابله با انقلاب اسلامي حول محورهاي زير تدوين شده بودند:
١. حكومتي به رهبري ملي‌گرايان با شعار اصلاحات روي كار بيايد؛
٢. ارتش و نيروهاي مسلح با تمام توان حامي و پشتيبان دولت جديد باشند؛
٣. شاه موقتا از صحنه كنار برود و مدتي بعد همانگونه كه پس از كودتاي ٢٨ مرداد عمل شد، پس از آرام شدن اوضاع، به كشور بازگردد؛
٤. دولت ملي‌گراي جديد از حمايت‌هاي بين المللي برخوردار شود؛
٥. امريكا مسئوليت پشتيباني‌هاي لجستيكي دولت جديد را برعهده بگيرد.
«سايروس ونس»، «نيوسام»، «وارن كريستوفر»، «جورج بال»، «برژينسكي» و معاون رييس جمهور امريكا طي جلسه‌اي گزارش خود را توسط «جورج بال» به كارتر دادند. نتيجه‌ي جلسه اين بود كه «دخالت مستقيم نيروهاي نظامي امريكا در ايران با شكست مواجه خواهد شد؛ اما امريكا بايد بكوشد كه سد شديدي در برابر آيت الله خميني ايجاد كند».
كارتر در اواخر آذر ماه ١٣٥٧ پس از مشورت با «سايروس ونس» وزير خارجه، «برژينسكي» مشاور امينت ملي، «هارولد براون» وزير دفاع و «ديويد جونز» رييس ستاد مشترك ارتش امريكا تصميم گرفت كه ژنرال هايزر را به ايران بفرستد.
ژنرال هايزر روانه‌ي تهران شد تا از سران ارتش ايران بخواهد كه وفاداريشان را به بختيار اعلام كنند. تحركات هايزر براي اجراي طرح امريكا در منحرف ساختن انقلاب اسلامي از مسير اصلي، ابعاد گسترده‌اي يافت.
بختيار يكي از اعضاي جبهه‌ي ملي، در ١٥ دي ماه ١٣٥٨ نخست وزير شد و حكومت نظامي ازهاري كنار رفت. هدف امريكا از روي كارآوردن بختيار، خاموش ساختن شعله‌هاي خشم مردم و منحرف ساختن انقلاب از مسير اصلي بود؛ شاه بر اساس طرح تعيين شده در ٢٦ دي ماه ١٣٥٧ از ايران فرار كرد و تمام تلاش‌هاي امريكا با شكست مواجه شد و امام خميني(ره) با استقبال بي‌نظير مردم ايران ـ كه در تاريخ كم سابقه بود ـ در ١٢ بهمن سال ١٣٥٧ وارد ايران شد و حكومت استبداد و شاهنشاهي، در ٢٢ بهمن ١٣٥٧ سرنگون گرديد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) با پيروزي شكوهمندانه به قدرت رسيد و زمام امور را در دست گرفت.